نئوفاشیسم بالاترین فشار و گنجایش سرمایه داری

آناهیتا اردوان

نئوفاشیسم به دلیل تحرک سازمانهای راست افراطی، تصویب و اجرای قوانین و تشدید پیشبرد سیاستهای مخرب ضد کارگری به موازات عروج ناسیونالیسم هویتی به انحاء گوناگون و تشدید فرایندهای قانون سازی نژادپرستی کماکان در سراسر جهان مطرح است. شناسایی سازوکارهای این پدیده برای کنشگران مارکسیست – لنینیست، انقلابی، سازمانده و متحد در میانۀ میدان کار و کارزار با توجه به تشدید فزایندۀ کار تبلیغاتی- تهییجی تئوریسینهای وزارت اطلاعات در پی غلبه بر بحران سرکردگی با اتکاء به شیوههای رفرم، رفراندم، بحران یارگیری از قدرت سازمانها و احزاب سیاسی، تحلیلها و نظریه پردزایهای ناسازگار با تحلیل مشخص از شرایط مشخص، تبلیغات زهرآگین اپورتونیسم و فرقه گرایِ راست و چپ، ستایش و بسندگی ساده لوحانه به لفاظی های تند و تیز نمایندگان جمهوری اسلامی که در پروژه شبیه سازی وزارت اطلاعات به منتقد جمهوری اسلامی مبدل گشته اند، حیاتی و اساسی ست. فاشیسم و نئوفاشیسم هرگز به میکروفنها و میزهای مباحثۀ رسانه های وابسته به سرمایه داری جهانی اکتفاء نمیکند و یگان تبلیغاتی خود را به بهانه های مختلف از جمله انواع و اقسام موسسه های به اصطلاح خیریۀ [ غارتگری] سپاه پاسداران، به حاشیه شهرها، روستاها و حتی ناحیه های پایین کلان شهرها گسیل میکند. نقب زنی نئوفاشیسم در فاز سرمایه داری مالی- انحصاری نه تنها در ستمدیدگان با رشد فزاینده ای روبروست. بلکه، هر پرنده ای را در آن نواحی با چماق و چاقو به دست ارتشی که از حاشیه نشینان مهیا ساخته است، میزنند.
فاشیسم و نئوفاشیسم پایگاه خود را مانند نیروهای چپ رادیکال و انقلابی، با دو تاکتیک و استراتژی ماهیتاً مغایر، دو چشم انداز کاملاً متمایز بین توده های زحمتکش و ستمدیده، بنا میکنند. رستاخیز فاشیسم و نئوفاشیسم لاجرم از ضعف بورژوازی نیست. محصول بحران ارگانیک بلوک قدرت است که از درون همین گسست نمایندگان بورژوازی مانند قدیانی ها، کدیورها، تقی رحمانی ها،سازگارها،پیمان اخوانها و حتی فائزه هاشمی رفسنجانی ها بیرون میزنند. شیوههای اصلاحی و اشتلم نمایندگانی که گاه آنقدر عوام فریبانه بذک شده اند که حتی به نفوذ در قلب و اندیشه برخی روشنفکران نیز نائل می آیند. سرچشمۀ ظاهراً انتقادی این نمایندگان با فاشیسم و نئوفاشیسم از یک سنت است و پایندگی هر دو به حفظ حیات و منافع طبقۀ حاکم گره خورده است. نئوفاشیسم واکنشی تهاجمی از سوی سرمایه داری ست که میتواند با گام تدافعی از سوی پیشقراول کارگران مطابقت داشته باشد. از همین رو، از جنبۀ ضعف نیست. بلکه، بحران ارگانیک بورژوازی، استراتژی تهاجمی را در شکل فاشیسم و نئوفاشیسم در دستور کار قرار میدهد. اگر هشدار زتکین؛« فاشیسم قبل از اینکه پیروزی نظامی را بدست آورد، پیروزی ایدئولوژیک و سیاسی طبقه کارگر را بدست آورده است» را در نظر داشته باشیم، با اجتناب از پنداربافی، ذهن گرایی، اینهمانی صرف، استیلاء خواسته های غریزی، فردی- گروهی بر واقعیتها، به شناسایی بحران بپردازیم. زیرا، توانایی مهار قدرت انقیاد آمیز و تاثیر ویرانگر نئوفاشیسم بر ایدئولوژی تنها طبقه ای که تا آخر انقلابی می ماند، بدون واکاوی و شناسایی زمینه ها و مولفه های تکاپوی نئوفاشیسم به عنوان آخرین سلاح طبقاتی، بالاترین فشار و گنجایش سرمایه داری جمهوری اسلامی، نخواهیم داشت. اگر موفق به انجام اینکار نگردیم، نئوفاشیسم پیروز خواهد شد.
فاشیسم یک ایدئولوژی سفسطه آمیز مملو از اشتباه، ضد انسانی و ضد علمی ست که توسطِ سیستم بورژوازی بویژه در زمانِ وخامتِ بحرانهای ساختاری اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، عَلم می شود تا به سرکوبِ وحشیانۀ نارضایتی، انقلاب و کمونیسم مبادرت ورزد. اگرچه با هیاهو راه انداختن قصد دارد چهره ای «رادیکال» بخود گیرد. اما، تضادی آشتی ناپذیر با رادیکالیسم انقلابی بمثابه رویکردی علمی- عملی و تجزیه و تحلیل ریشه ای معاضیل سرمایه داری، دارد.
سرمایه داری جمهوری اسلامی از بدو قدرتگیری از شیوههای شبه فاشیستی بهره برده است. ایدئولوژی اُمت واحد و ناسیونالیسم، از این بی شمار شیوه هاست که به ویژه در تجلی آشکار و ویرانگر پیامدهای بحرانهای ساختاری سیاسی- اقتصادی به شدت بدان اتکاء میکند. ایدئولوژی امت واحد در صدد استتار تضادهای اجتماعی در جامعۀ عمیقاً منقسم است. منافع طبقه حاکم را بعنوان منافع کارگران و زحمتکشان جا میزند. واحدهای تولیدی با معرفی شهروندان به عنوان یک ملت، خانوادۀ بزرگ با سرنوشتی یکسان به نماد همکاری کارگر و کارفرما مبدل میگردد. پس همگان باید بدون چون و چرا پشتیبان یکدیگر و دولت باشند. از یکسو، آشتی طبقاتی ایجاد میکند و از دیگر سو، هر گونه انتقاد و هر نوع مخالفت، بر ضد ملت [ بخوانید ضد منافع طبقۀ حاکم] بخصوص از سوی پیشتازان طبقۀ کارگر، کارگران و زحمتکشان جرمی نابخشودنی و جنایت به شمار می آید. اُمت واحد که دمبدم توسط جمهوری اسلامی و به ویژه پس از اعتراضات غیرقانونی دیماه عنوان می گردد، حس کاذب برتری طلبی نسبت به ملل و شهروندان دیگر نظیر زحمتکشان از کشور افغانستان را به وجود می آورد. مضاف بر این، همگان بایستی از اراده و خواست نمایندگان وقت سرمایه داری جمهوری اسلامی تبعیت کنند. با توسل به این حربه؛ ایدئولوژی فاشیستی، هر گونه کنشگری اجتماعی و سیاسی را سرکوب می کنند و نارضایتی ها را عوام فریبانه متوجۀ دشمن خارجی و مخالفان بیرون از مرز می سازند. به بیان صریحتر، تضاد را به آنسوی مرزها پرتاب میکند و ذهنها را بسوی تروریسم خارجی و دیگر نظامهای متحد المنافع خود در سرمایه داری جهانی، معطوف میسازند. تجدید خاطرات و اسطوره سازی نیز از اهمیت قابل توجه ای برخوردار است. کلیه نظامهای سرمایه داری مرتجع اند و پیوسته در هنگام بحران به اسطوره های مجعول مانند قاسم سلیمانی متوسل می شوند. بدین ترتیب، فضای ملتهب جامعه را تحت کنترل گرفته و مسموم می سازند و در راستای راه اندازی سوز و گداز و هیجان، تجدید حیات ایدئولوژیک میکنند. احساسات عاطفی عامیانه و ساده لوحانه را جریحه دار و افکار عمومی، اذهان کارگران و زحمتکشان را تحمیق و منحرف ساخته و کارآفرینی سازماندهندگان را دشوارتر می سازند. هفته ای نیست که غازی با راه اندازی هیاهو به عنوان نمونه در رابطه پیدا شدن اجساد دوران جنگ بر طبل پربانگ و میان تهی نکوبد و با راه اندازی سیرکهای خیابانی یا مجازی، خونریزی تصنعی و فرافکنی نکند.
فاشیسم در مفهوم کلاسیک به مثابۀ یک ایدئولوژی، جنبش و رژیم، تعریف و تجزیه و تحلیل میشود و فوق هر پروژه و سناریوی سیاسی دیگری برای مبارزه با دشمنان سیستم سرمایه داری به عملیات تطهیر مبادرت می ورزد. هر مانع و مخالفِ قدرتگیری، هژمونی جادویی- الزامی، اتحاد اساطیری و مخلِ آرامش خیالی، تصویر و ماهیت غیرواقعی و هویت ساختگی باید به سرعت از سر راه دینامسیم فاشیسم و نئوفاشیسم برداشته، منکوب و از بین بروند.
این گرایش ارتجاعی آنزمان که در قامتِ جنبش در می آید، قادر است با معرفی خود به عنوان نیروئی چالشگر و برخوردار از توانایی خاص، بی بدیل و الزامی جهتِ اصلاح قوانین و سیاستهای حاکم، طیف گسترده ای از گروهها و طبقات اجتماعی را جذب کند. فاشیسم با ماهیت کاملاً واپسگرانه متشکل از نیروهای ارتجاعی تخریبگر با چهرۀ شورشگرانۀ فریبنده، عوام فریب، پوپولیستی، شدیداً محافظه کار شرایط بسیار متناقض و پیچیده ای بوجود می آورد که فرایند جذب نیروهای مخالف، استیلاء بر تدابیر جنگی و ربایش علایق مخالف سیستم را که در اساس و بنیان با فاشیسم متفاوت و مخالفند، گشوده و تسهیل می سازد. هنگامیکه جنبش فاشیستی قدرت سیاسی و اقتصادی را قبضه کرد، رژیم و دولت خود را بنا نهاد، علیرغم ظاهرسازیهای پیشین مبنی بر ضدیت با سیستم، هر چه بیشتر به نهادینه سازی قوانین و سیاستهای ناعادلانه سرمایه داری می پردازد و میکوشد سیاستها و قوانین را با سرکوب تمام عیار مبارزات ستمدیدگان و گرسنگان که پیش از این در آنان رخنه کرده است، جاودانه سازد. این تعریف مجمل به ما اجازه میدهد که نقطۀ اتصال بین فاشیسم به مثابۀ پدیده ای تاریخی و نئوفاشیسم، در فاز نئولیبرالیسم اقتصادی را مشخص کنیم و دریابیم که اختلافات ظاهری یا تاکتیکی توفیری در ماهیت، کارکرد و مفاد مشترکشان ندارد.
بحران سرمایه داری،ناپایداری اقتصادی، نارضایتی عمومی، ژرفایش تضاد طبقاتی و هراس هویتی لازمۀ عروج نئوفاشیسم است که با پاندمی کرونا ضرورت بیشتری یافته است. فاشیسم و نئوفاشیسم تنها زمانی از جانب طبقۀ حاکم اعلام حضور و ماموریت پیدا میکند که بحرانهای سیاسی- اقتصادی سرمایه داری آنچنان اشباع و به حد نصاب رسیده باشند که آن را به ابزاری سودمند در چارچوب سرمایه داری تبدیل کند. به بیان صریحتر، هنگامیکه طبقۀ حاکم دیگر قادر به ضمانت پایائی احکام سیاسی- اقتصادی با اتکاء به دموکراسی بورژوایی- لیبرالی- نئولیبرالی، تجدید سازماندهی و جابجایی ساده نیست، تشکیلات پرولتری درون کشوری به عنوان رهبر بی بدیل اعتراضات ستمدیدگان وجود نداشته باشد یا هنوز قادر به کسب رهبری و تضمین نقش راهبردی خود نشده باشد، به حرکت می افتد و جلوه نمایی میکند. این بحران مدیریت را گرامشی بحران ارگانیک نامید. زمانیکه طبقه حاکمه اجماع موجود را از دست بدهد و در نتیجه دیگر نه تنها هدایت کننده نیست. بلکه، دارندۀ قدرت جبری خالص است. اکثریت تهیدستان از ایدئولوژیهای طبقۀ حاکم فاصله گرفته و دیگر به آنچه که قبلاً اعتقاد داشتند، باور ندارند. بحران مدیریت طبقۀ حاکم در این واقعیت نهفته که کهنه می‌میرد و نو هنوز ضعیف و یا به دنیا نیامده است. تئوریسینها و رهبران اخلاقی جامعه احساس می‌کنند که چگونه زمین زیر پای آنها دهان باز می‌کند. آنان متوجه می‌شوند که موعظه ‌های آنان فقط موعظه شده و دور از واقعیت، کالبد تنها، بدون محتوا، ماسک بی‌روح است. اگر در این بحران، نیروی سازمان دهنده [داخل کشوری] که نارضایتی رشدیابنده گرسنگان، اعتراضات غیرقانونی را به سوی یک تحول مترقی هدایت کند، به هر دلیلی در امر سازماندهی برای پیشبرد امر انقلاب، ضعیف باشد، نیروهای سرمایه داری به فکر یافتن راه‌حلهای بدیل می افتند، وضعیت را به سرعت فجیعتر میکند.
بحران ارگانیک، با عناصر اساسی و مشخصه های بحران انقلابی و شرایط انقلابی که مبارزات آگاهانه و بی پروا به رهبری نیروی سازمان یافته پیشتاز طبقۀ کارگر موجبِ شکافِ عمیق در دولت طبقاتی میشود، متفاوت است. هر گونه تحلیل مبنی بر اینکه چنین بحرانی، بحران انقلابی است از پایه و اساس اشتباه است. زیرا، در بحران انقلابی پایینیها دیگر نمی خواهند به شیوۀ قدیم زندگی کنند و بالاییها نیز نمیتوانند به شیوۀ قدیم بر پایینی ها حکومت، سرکوب، کنند. زیرا، جمهوری اسلامی نه تنها توان سرکوب دارد بلکه درنده خوتر و وحشی تر به سرکوب اعتراضات و مخالفان می پردازد. بنابراین، هنوز قادر است، حکومت کند. این بحران به دلیل تضعیف و سرکوب واسطه های بین قدرت سیاسی – اقتصادی حاکم با شهروندانِ عاری از قدرت، در نتیجۀ کاهش و نابودی سازمانهای سنتی از جمله گروههای سیاسی، اتحادیه های کارگری و موسسه های غیردولتی، در زهدان سرمایه داری، بوجود می آید. شهروندان تجزیه و اتمیزه میشوند و تحت تاثیر فشار و ممانعت متوالی سرمایه داری [ اینجا جمهوری اسلامی] از اجتماع و ساختاری شدن- تشکلیابی، در تنگنا قرار گرفته و با شعارهای ارتجاعی انتخاباتی، رفرم و رفراندم محاصره می گردند. بنابراین، به سستی و کاهلی محکوم، یاس یا اعمال قهری سازمان نیافته گرایش پیدا می کنند و برای سربازگیریِ اسالیب و عملیاتِ به ظاهر نوین، نئوفاشیسم، آماده می شوند. از این رو، فرایندِ انبوه سازی اطناب آمیز نئوفاشیسم نتیجۀ سیاستهای سرمایه داری و بحرانهای سیاسی- اقتصادی بی پایانِ خودِ سیستم سرمایه داری است. انباشت سیاستهای نئولیبرالیستی از دهۀ هشتاد به مثابۀ پاسخ سرمایه داری به خیزشهای انقلابی از سال ۱۹۶۸ و پس از آن، بی میلی به شرکت در انتخابات، تحلیل تدریجی، سقوط و اضمحلال احزاب حاکم و ..شرایطِ مادیِ حرکت نئوفاشیسم را فراهم ساخت. مجموعه اقدامات سیستماتیک و تهاجمی بر ضد مبارزات سازمان یافتۀ کارگران و شکستن کلیۀ شالوده هایی که به نحوی سیستم سرمایه داری را تضعیف و بر قدرتِ سامان یافته و جمعیِ طبقۀ کارگر می افزود به تدریج علیه سیستم عمل کرد. سرانجام، دولتهای سرمایه داری از ایجاد یک ائتلاف سیاسی و بلوک اجتماعی حول تامین منافع طبقۀ سرمایه دار ناتوان گشتند. ضعفِ عمیق و دیرپایِ اعتبار طبقۀ حاکم به جهت ناپایداری و بحران ساختاری اقتصادی سرمایه داری جهانی به موازاتِ عدم اعتماد شهروندان به سیستم و هر گونه اصلاح و تعدیل در وضعیت حاکم نیز از مهمترین دلایل ایجاد شرایط مادی و معنوی ظهورِ نئوفاشیسم است. گسترش سیاستهای تهاجمی نئولیبرالیستی بازدارندۀ کنشهای دستجمعی و سازمان یافتۀ کارگران مانند اعتصاب در محل کار، تشکیل کمیته های کارخانه ها، تخریب اتحادیه ها و سایر تشکلهای صنفی کارگری مسبب گسترش بی رغبتی میان شهروندان و متعاقباً بحران سرکردگی سرمایه داری شد که به اشکال گوناگون آشکار می گردند. از این جمله میتوان به گریز و پرهیز از شرکت در انتخابات ریاست جمهوری و دیگر ارگانهای حکومتی رژیم های سرمایه داری در جهان یا میزان بسیار بالا و بی سابقۀ شرکت کنندگان، نظیر انتخابات ریاست جمهوری اخیر آمریکا که قطبی شدن جامعه را به وضوح به نمایش می گذارد، اشاره کرد. علاوه بر این، کاهش تدریجی یا ناگهانی بسیاری از احزاب و ارگانهای شریک در قدرت و جایگزینی آنان با شکلهایی مانند تی پارتی و شوریدن و سرکشی نماینده ای مانند ترامپ، از حزب جمهوریخواه همگی مبین ضرورت و لزوم شکلهای سیاسی ظاهراً نوین بورژوایی یا رستاخیز فاجعه بار نیروهای حاشیه ای سیستم سرمایه داری است که با جابجایی نمایندگان سرمایه داری به عنوان مثال ترامپ، پایان نمی پذیرد. پیشرفتِ اعتراضات منتج از نارضایتی عمومی نسبت به وضعیت اقتصادی، ضعف عملکرد پیشتاز سازمان یافتۀ طبقۀ کارگر، فقدان بلوک طبقاتی چپ و رادیکال پیش درآمد نفوذ نیروهای نئو فاشیستی، برای غلبه سرمایه داری بر بحران را ضروری، الزامی و مهیا می سازد. بدین ترتیب بود که نئوفاشیسم در بافتار برخی کشورها، نظیر برزیل و هند توانست به مبارزات وسیع اجتماعی ضد سرمایه داری و فمینیستی ملحق شود و تاثیرگذار باشد. این نکته با توجه به توالی بحران عمیق ساختاری جمهوری اسلامی منتج از ماهیت فاسد و سوداگر سرمایه داری، شکاف عظیم طبقاتی و کثرت روزافزون جمعیت حاشیه نشین [ بیش از چهل میلیون زاغه نشین، گور و کوره نشین] و اعتراضات وسیع غیرقانونی، انفعال تعمدی تشکلهای صنفی کارگری، خطر نقب زنی نئوفاشیسم به مثابۀ یک تهدید، مطمح نظر ساختاریافته های انقلابی و ساختارآفرین است. البته، رخنه در مبارزات با خواستها و چشم اندازهای متفاوت برای گذار نئوفاشیسم به جنبش وسیع تهاجمی- نظامی، کافی نیست. اما، نئوفاشیسم نیز مانند فاشیسم پاسخ رادیکال از جنبۀ راستِ افراطی و راه حل سرمایه داری به بحرانهای لاینحل است. همانطور که قبلا اشاره شد، پایگاه خود را با ظاهری بسیار رادیکال به عنوان نیرویی قهری در میان تودههای زحمتکش برپا میکند. در اعتراضات ضد سیستم منتج از دلسردی، خشم و یاس به موازات شکست آلترناتیو بازیها و شیوههای قدیمی سرمایه داری، تغییر شکل یا در آنان رخنه میکند تا از رونق و قوامشان، ممانعت ورزد. نئوفاشیسم نیز مانند فاشیسم، بازتابی از بالاترین فشار و گنجایش طبقه حاکم برای حفظ منافع طبقاتی به شمار می آید. برخلاف باور عمومی، صرفاً گریز و و شکلی دیگر از بازیهای آلترناتیوسازی سیستم سرمایه داری جهت مقابله با تهدید اصیل انقلابی داخل کشور، نیست. فراتر، بیانگر ناتوانی و ضعف در ایجاد بلوک طبقاتی حول محور منافع طبقاتی کارگران و زحمتکشان، تنظیم سیاستی انقلابی و عمل کردن به آن با چشم انداز تغییر بنیادین سیستم سرمایه داری و بحران ایدئولوژیک طبقۀ کارگر نیز، است. بدین ترتیب، بیرق خود را با چسبیدن و درون شد به شورش گرسنگان، کنترل یاس یا خشم استثمارشدگان، دلجویی و پیروی صمیمانه، احساسی، عرفانی، تصنعی از گروههای ناهمگون، به عنوان آلترناتیو به اهتزاز در می آورد. از واپسین نمودهای زمینه سازیها جمهوری اسلامی میتوان به سخنان فائزه هاشمی رفسنجانی اشاره کرد که با تاکید بر ناکارآمدی سیاستها و طرفداری از امپریالیسم ، جارو جنجالی راه می اندازد که سریعاً به حربه ای برای فلسفۀ تزریقی- تضییقی رسانه های وابسته به سرمایه داری جهانی تبدیل میشود. فجیعتر از بوق و کرنا راه انداختن ماهنامه و نشریات انواع و اقسام گرایشات راست و چپ، فرصت طلب و انحللال طلب، تبلیغات رایگان ارتش سایبری، گاه حتی اعضاء و هوادار گروههای عافیت طلب به معنای نوعی محافظه کاری، در شبکه های ارتباط جمعی [تنها از یک جنبه] است. پدیده ای خطرناک و مخرب در راستای مهندسی افکار عمومی و تبلیغات رایگان برای ترفندهای جمهوری اسلامی، برآیندِ انفعالِ انواع و اقسام بحران درون گروهی- تشکیلاتی، اعم از اخلاقی، نوچه و لمپن پروری، عدم کادرسازی، فقدان محیط مناسب آموزشی- پرورشی در پیوند با موضعگیری رادیکال در نقد سرمایه داری در دوران زوال، اتوریتۀ منفی مسئولان و مدیرانشان در شبکه های ارتباط جمعی است. به راستی، عصر ارتباطات جمعی، افق بی کرداریِ هواداران و اعضاء گروههای سیاسی، «ولنگاری هم تاکتیک، هم استراتژی» را بطور فزاینده ای گشوده است.
وانگه، اگر مطلوبِ نیروهای مارکسیست- لنینیست در انباشت و سازماندهی نیرو از عمیقترین حوزه های تولیدی است، نئوفاشیسم مطلوب خود را در انباشت نیرو از بالا و پایین از طبقات و لایه های اجتماعی ناهمگون و ناهمساز، جستجو میکند. مارین لی پن، شیوۀ تبلیغاتی و جذب نیرویِ نئوفاشیسم در دوران ما را به ایجاد یک شهر بین المللی یا سرمایه داری مالی بدون دولت، تشبیه میکند. در حالیکه، نیروهای پیشتاز چپ در تقابل با نئوفاشیسم، جهانی شدن همانا سوسیالیسم را از طریق تبلیغات در میان کارگران و زحمتکشان و سازماندهی از پایین، تحقق می بخشند. نئوفاشیسم با ادعای ایجاد ملت واحد به مثابۀ راه برون رفت از کلیۀ بحرانهای اقتصادی- سیاسی و اجتماعی؛ بیکاری، فقر و ناامنی، به ویژه در شرایط پاندمی کرونا خود را به عنوان راه سوم؛ نه چپ، نه راست، نه سوسیالیسم و نه سرمایه داری، معرفی کرده و به جذب نیروهای ناسازگار و بی تناسب مبادرت می ورزد. این نخستین مرحله از دینامسیم نئوفاشیسم در فاز سرمایه داری نئولببرال به شمار می آید. رهبران نئوفاشیسم در مرحلۀ دوم در صدد تشکیل ائتلافی متشکل از نمایندگان وحشتزدۀ بورژوازی و همینطور نیروهای خواستار تجدید حیات بورژوازی با وعدۀ اجرای بی عیب و نقص فتوای درهم کوبیدن اجماع کارسازان،ساختاریافته های آگاه از رسالت جهانی تاریخی جنگ طبقاتی، کاربلدهای استراتژیک در درون طبقۀ کارگر، کمیتۀ انقلابی و سوسیالیست، است. وعده ای که در راستای غلبه بر بحران سرکردگی بیش از هر چیز میخواهد از نضج نطفۀ تشکیلات وحدت یافتۀ پرولتری، کنش نظام مند و دیگرگون کننده در پیوند با مبارزات کارگران، زحمتکشان، پابرهنگان و گرسنگان، [نه صرفا به لحاظ نظری. بلکه، عملی و در مرحله ای رفیعتر از اعتراضات کنونی بر اساس روش دیالکتیک انقلابیِ نفیِ نفی و تبدیل ناگهانی کمیت فزاینده ای که با آن درگیرند به کیفیت]،جلوگیری کند. فمینسم ناسیونالیست، هم جنسگرایان ناسیونالیست و جریانهایی که ملیت، هویت، فرد، جنسیت یا گرایشات جنسی را گرانیگاه رویکردها و نگرشهایشان بعوض « طبقه» قرار میدهند و راه حل معاضیل اقتصادی- سیاسی- فرهنگی را نیز از ستیز هویتی، ملیتی، جنسیتی به جای ستیز طبقاتی استنتاج میکنند شدیدا با خطر سوء استفادۀ نئوفاشیسم، مواجه هستند، تا حدی که با دامن زدن به این تقسیم بندی ها و تیره و تار ساختن بصیرت طبقاتی و با بهره برداری از احساسات ملی، فردی، جنسیتی، هویتی و ….به عنوان آلترناتیو ملی با چهره ای شورشی، دگرگونخواه تا سرحد به اصطلاح ملی گرای انقلابی نیز، پیش میرود. هیچ چیز ناموجهی در این خصوص در بازیهای و ایجاد امکانها و محملهای الترناتیوسازیهای سرمایه داریِ جمهوری اسلامی وجود ندارد. جایگزینی ستیز طبقاتی با هر ستیز دیگری در دوران بحران سرکردگی دهکدۀ جهانی که جمهوری اسلامی نیز عضوی از آن است، بلافاصله با تناقضی روبرو می شود که عاملیت حیاتی از بین بردن اصلی ترین و عمیقترین تناقضات سرمایه داری موجدِ ناامنی هویتی، جنسیتی، فردی، ملیتی و الی آخر را، به ناکجاآباد می کشد. از اینرو، ستیزی که حول محور منافع طبقۀ کارگر سازمان می یابد تا از سلب مالکیت کنندگان، سبل مالکیت کند، به حاشیه کشیده میشود و به امکان بهره برداری طبقۀ حاکم از واپسین سلاح طبقاتی خود همانا نئوفاشیسم یاری می رساند. زمانیکه سرمایه داری با آب و تاب حامیِ خواسته های ملی میشود، منظورش منافع طبقۀ حاکم است و آنجا که هویت را علم میکند، هویت طبقۀ حاکم را برای تحکیم و ماندگاریِ مناسبات شی گون؛ تثبیت سازوکار انقیاد، بت وارگی کالایی و شی وارگی فردی، هویتی، جنسیتی و گرایشات جنسی، مد نظر دارد.
باری، دانسته ها و ناشناخته ها بر خلاف سوبژکتویسم و دگماتیسم، کرانمند و ندانسته ها و ناشناخته ها بی کرانند. کمیته انقلابی- مارکسیست- لنینیست، با مدل مدرن روابط درونی به همین منظور در استانها و شهرهای ایران، از ماهها پیش در سیستان بلوچستان، در میانۀ میدان کار و کارزارند. نئوفاشیسم هر نقابی، سکولار، مدافع جامعۀ مدنی، پارلمانتاریست، رفرمیست، فرمالیسم، دمکرات، لیبرال، و .. در راستای حل بحران مدیریت سرمایه داری انحصاری- مالی جمهوری اسلامی به چهره میزنند. الا،نقاب ساختاریافته های ساختارآفرین در پیوند با اتمیزه شدگی و اعتراضات کنونی که در عین حال نفی آن، می کوشند فرایندی بیافرینند که همراه با این انکار و نفی در مرحلۀ رفیعتری [ضرورتاً] و [نهایتاً] قهری دوباره وحدت و ظهور پیدا کنند، از قلمرو ضرورت بطور جهش وار و نه گام به گام [ استحالۀ مبارزۀ مسلحانۀ سازمان یافته دفعی- انقلابی در مبارزۀ مسلحانۀ گام به گام]، به قلمرو رهایی گام بگذارند. مفاهیم و صورتبندی های گذشته و حماسه سازی ها را شاکله های صلب و منجمد نمی بینند و کنشهایشان را نیز رئال پلتیک برایشان رقم نمیزند. زیرا، پیکار طبقاتی پرولتاریا پیکار طبقاتی صرف نیست. اگر اینگونه بود آنگاه توسط رئال پلتیک تنظیم میشد. حل تضاد کار و سرمایه خصوصی، سوسیالیسم و پیکار طبقاتی در ایران و جهان با اینکه از واقعیتهای جهان سرمایه داری جدا نیست. اما، برای واقعیتیابی بر فراز رئال پولیتیک جهان سرمایه داری بال می گشاید و همانطور که کارل مارکس میگوید باید قدرت کور نیروهای اقتصادی را در هم شکند و با قدرتی والاتر، بسنده و سازگار با شان انسانی جایگزین گردد. به گفتۀ یکی از مسئولان، پراتیسین، لنینیستِ این کمیته، [ بحران فی نفسه شرایط حل و فصل خود را تضمین نمیکند و در صورت ضعف مولفه های اساسی میتواند مسیری بسیار خطرناکتر طی کند. بنابراین، نظراتی مانند بحران است، بحران خوب است، بحران ناگزیر به تغییر و تحول می انجامد» مثل « باران خوب است یا باران بد است» خیلی کوتاه هستند. اگر بارانی که بذر جوان میخواهد تا نخشکد، زیاد ریزش کند،بذر خفه میشود. بنابراین، بحران است و بحران ناگزیر به تغییر و تحول می انجامد، غلط هستند. کمیتۀ انقلابی ما در مسیر باریک، پر کنش و تضاریسی برای یگانه مسیر، تحقق رادیکالترین خواستهای کارگران و زحمتکشان، همانا انقلاب و سوسیالیسم مجبور است احساسات و عقلش را چنان نیک بهم بیامیزد که مانند نی ای به دست سرنوشت نباشد، تا هر آوایی را بخواهند، از آن بیرون کشند. وگرنه، شریفترین احساسات و جان برکفترین از خودگذشتگیها، به عبارت پردازی توخالی تبدیل می گردند…..] مخلص سخن، « شبحی بر فراز نئوفاشیسمِ به مثابۀ آخرین سلاح حفظ منافع طبقاتیِ جمهوری اسلامی در گشت و گذار است»…
ادامه دارد