چرا کارگران فولاد اهواز پس از حدود یک دهه مبارزهی جانانه برای رسیدن به مزد و وضعیتی بهتر و البته دادن هزینههایی در این روند، هنوز از داشتن یک تشکل مستقل و پایدار بیبهره هستند؟ این که پیمودن این راهِ دشوار و برپایی تشکل پایدار در محیط کار فولاد چه اندازه ممکن و قابل تحقق بوده یا نبوده مسألهای قابل بررسی و تأمل است. اما تأیید درستیِ وضعیت امروزین سازمانیافتگی – یا سازمان نایافتگیِ- کارگران فولاد و تئوریزه کردن «بینیازی به تشکل مستقل و پایدار» بهعنوان یک شیوهی خوب و مناسب برای اینجا و همهجا، مسألهی مهم و از دید نگارنده نادرستی است که باید بر آن تأمل کرد.
ادامه